خرید بک لینک

رمضان سواد خواندن و نوشتن نداشت. از من خواست به خانوادهاش نامه بنویسم. گفت: بنویس تا سر صدام را نیاورم، به خانه برنمیگردم. در عملیات به عنوان حمل مجروح شرکت کرد؛ اما مجروحی برای حمل نداشت. هوا سرد بود. رمضان رفت زیر برانکارد و خوابید. دو روز بعد از عملیات با هم اسیر شدیم.

+نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 12:05

در مسیر عملیات بودیم. مجروحین شبهای قبل، روی زمین افتاده بودند. از تشنگی تقاضای آب میکردند؛ اما برایشان ضرر داشت. انصاری قمقهاش را از فانسقه باز کرد و به یکی از مجروحین داد. خدایا! او داراییاش را به تو داد. تو هم داراییات را به او بده!

+نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳ ساعت ۴:۵۱ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 12:05

فراموش کردن اسارت اشتباه بود. باید بعد از اینکه آزاد شدیم، روی همان پتوی سبز اسارت میخوابیدیم. باید لباس نظامی اسارت را میپوشیدیم. باید غذای سادۀ اسارت را میخوردیم. باید سبکبار زندگی میکردیم تا با همان روحیات اسارت بخرامیم و بمیریم. ما اشتباه کردیم که عشق مجازی را به جای عشق حقیقی نشاندیم. ربنا ظلمنا انفسنا!توبه میكنم از اشتباهی كه كردم +نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳ ساعت ۵:۲۷ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 12:05

صفحه بندی